خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت چهل و پنجم :
خواستم بگویم بالا چند دست رختخواب پشمی جهیزیهی مادرم در کمد هست، اما دیدم بیانصافیست که روی آن بخوابد، چون حالا زمان درستی برای استفادهاش نبود و بهخاطر الیاف طبیعی به کار رفته گرمش میشد. همچنین بهخاطر مدتها در کمد ماندن و رنگ و گرمای آفتاب را ندیدن، مطمئناً بوی ماندگی و رطوبت را میدادند. دلم طاقت نیاورد روی زمین سرد بخوابد. از دیروز درگیر گرفتاریهایم شده بود و بخشیدن ی
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0یعنی همش توهم بوده،اون دختر بچه پررو