پارت چهل و پنجم :

خواستم بگویم بالا چند دست رختخواب پشمی جهیزیه‌ی مادرم در کمد هست، اما دیدم بی‌انصافی‌ست که روی آن بخوابد، چون حالا زمان درستی برای استفاده‌اش نبود و به‌خاطر الیاف طبیعی به کار رفته گرمش می‌شد. همچنین به‌خاطر مدت‌ها در کمد ماندن و رنگ و گرمای آفتاب را ندیدن، مطمئناً بوی ماندگی و رطوبت را می‌دادند. دلم طاقت نیاورد روی زمین سرد بخوابد. از دیروز درگیر گرفتاری‌هایم شده بود و بخشیدن ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    یعنی همش توهم بوده،اون دختر بچه پررو

    ۱۰ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🙂😶

    ۱۰ ماه پیش
  • م.ر

    1

    چه دردی داره تحمل میکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😿

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!